منوی اصلی
· خانه
· جستجو
· مقالات

کتابخانه الکترونیک

برای ورود کلیک کنید

حسینیه(غم ...)
New Page 2
مهدیه
مناظرات ائمه
کتاب شناسی
ویژه نامه ها
New Page 1
ادبستان
· شعر
· کشکول
· لطائف
ورود کاربران




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید
آمار مشاهدات

آمار سایت


مناظره امام مجتبی(علیه السلام) با اصحاب معاویه ومعاویه

(2242 مجموع کلمات موجود در متن)
(1806 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

مناظره امام مجتبي(علیه السلام) با اصحاب معاويه ومعاویه

 

در كتاب شریف «بحار الانوار» از «أبی مخنف»(1) نقل شده كه: روزی «عمرو بن عثمان» و «عمرو بن العاص» و «عتبه بن ابی سفیان» و «ولید بن عقبه» و «مغیره بن شعبه» نزد معاویه بن ابی سفیان آمدند و اظهار داشتند: «دستور بده تا حسن بن علی را در حضور تو آورند تا ما با او مناظره كنیم و خلافت تو را اثبات و خلافت پدرش علی را با دلائل قوی غیر شرعی و مردود اعلام نماییم و اخباری كه در مذمّت علی بن ابیطالب میدانیم به او بگوئیم و آن گاه در حضور حسن بن علی و اهل مجلس علی را سبّ كنیم. بدین طریق از عظمت حسن كاسته خواهد شد و اگر بعضی از نادانان او را سزاوار خلافت میدانند و تو را غاصب حق او میشمارند از عقیده خویش رفع ید خواهند كرد.

معاویه گفت: «از این تقاضا بگذرید وهرگز به طرف حریم او پا دراز نكنید. زیرا اگر او را در جلسه عمومی دعوت نمایم و به او اجازه سخن دهم، من و شما را قطعاً مفتضح و رسوا خواهد نمود، و به عكسِ آنچه شما خیال كردهاید، محبت خود را زیادتر در قلوب مردم جایگزین خواهد كرد.»

آنها گفتند: «چطور ممكن است او به تنهائی بر ما پنج نفر كه همگی از خطباء آل امیه میباشیم غلبه كند و با اینكه ما به حق سخن میگوییم و او بر باطل و اكنون كه چنین گمانی را در حق ما، روا داشتی، حتماً باید امر به احضار او نمائی تا اینكه ما غلبه خویش را بر او به خلیفه و تمام اهل مجلس ثابت كنیم.»
معاویه گفت: «بسیار خوب! من او را احضار می
كنم، لكن مطمئنم كه این جلسه یقیناً بر ضد ما تمام خواهد شد.»
پس معاویه شخصی را حضور امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ فرستاد و پیغام داد كه: «امروز بعضی از بزرگان در حضور من شركت نموده
اند. مناسب است، شما هم در جلسه ما شركت فرموده و همگان را به فیض حضور خویش مستفیض فرمائید.»

حضرت ـ علیه السلام ـ به فوریّت لباس عزت در بر نمود و این دعا را خواند و از منزل بیرون آمد: «اَلّلهْم إنّی اَعوذُ بِكُ مِن شُرُورِهِم، و اَستَعینُ بِكُ یا اَرحَمَ الرّاحمین.» و چون وارد مجلس گردید، معاویه از او استقبال كرد و حضرت را در كنار خویش نشانید و عرض كرد: «این گروه كه از آل امیّه میباشند، میل دارند در موضوعاتی با شما مباحثه نمایند. از جمله ادعاهای آنان این است كه میگویند به تحریك پدر تو، عثمان را مظلومانه كشتند و پس از كشته شدنش، تا سه روز نگذاشتند بدن او را بردارند و به این هم اكتفا نكردند و نگذاشتند بدن آن مظلوم را قبرستان مسلمانها دفن نمایند و لذا او را در قبرستان یهودیها مدفون ساختند، چنان كه ملاحظه میفرمائید. و لكن عظمت من مانع تو نشود كه سخنان آنها را به نحو حقیقت جواب گویی!»

حضرت ـ علیه السلام ـ فرمودند: «اوّلاً من از موضوع جلسه خبر نداشتم و الّا جمعی از آل هاشم را به همراه خویش میآوردم و ثانیاً قبل از بحث باید به یك شرط پایبند شوند و آن این است كه اكنون كه این جمعیت میخواهند با منِ تنها مناظره نمایند ابتدا من به سخنان آنها كاملاً گوش میدهم و منتظر میمانم تا هر چه و از هر باب كه میخواهند سخن بگویند، لكن چون نوبت سخن به من رسید كسی از مجلس بیرون نرود و كسی در میان سخنان من تكلم نكند. آیا این شرایط را قبول دارند؟»

معاویه از طرف آنها، شروط را قبول نمود و آنها ابتداءً شروع به مباحثه نمودند.

عمرو بن عثمان گفت: «سخن من این است كه عثمان بدون جرم و گناه كشته میشود و یكی از قاتلین او كه حسن بن علی است تا به امروز زنده میماند و در كمال آزادی و در مجلسی كه بزرگان از آل امیه نشستهاند حاضر میشود و كسی متعرض او نمیشود. ای اهل مجلس! ما نه تنها خون عثمان را از حسن بن علی مطالبه میكنیم، بلكه تمام خونهایی كه پدرش علی در جنگ بدر و جنگهای دیگر از پدران ما بر روی زمین ریخته است را از او مؤاخذه مینمائیم. بدین جهت كشتن او از برایِ ما به حكم شرع و از باب اینكه ما، ولیّ دم آنها میباشیم هیچ اشكالی ندارد و فقط باید حاكم وقت و سلطان مسلمین، معاویه كه در مجلس شرف حضور دارند اجازه فرمایند تا اینكه حسن بن علی را در عوض آن خونهای به ناحق ریخته قصاص نمائیم.»

عمرو بن عاص گفت: خود حسن بن علی میداند كه پدرش علی، ابابكر را زهر داد و شهید كرد و پس از آن «ابولؤلؤ» آن مردم عجمی را تحریك كرد تا اینكه شكم خلیفه دوم (عمر) را در هم درید و سپس تحریك به قتل عثمان نمود، به طوری كه پس از سه روز محاصره، عاقبت در حضور زن و فرزندانش، تشنه و گرسنه او را كشتند ولذا اگر امروز خلیفه مسلمین، معاویه، اجازه دهند تا ما او را در عوض آن خونها كه پدرش ریخته قصاص كنیم، حكم به عدالت و دادگستری نموده است و تو ای حسن بن علی، عقل و تدبیر كافی برای سلطنت و خلافت مسلمین را نداری و نخواهی داشت. چنانچه خود، چون به این موضوع واقف بودی خلافت را به اهلش كه معاویه باشد واگذار نمودی و این را هم بدان كه آن شرائطی كه در صلح نامه قید نمودی كه یكی از آنها سبّ نكردن علی باشد، ‌هرگز ما به آن عمل نخواهیم كرد، چنان چه خود معاویه هم در منبرِ اول خود، این مطلب را تذكر داد كه من هرگز به مضمون صلح نامه حسن عمل نخواهم كرد و صلح نامه زیر پاهای من است و همانطور كه جناب معاویه در حضور تمام مردم در بالای منبر، سبّ علی نمود، من هم در این مجلس علی را سبّ میكنم.


آنگاه شروع به سبّ و بدگویی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ كرد و سپس نشست.
عتبه بن ابی سفیان گفت: ای حسن بن علی! پدرت بدترین خلق خدا بر روی زمین است و لذا این همه خونها را بر روی زمین ریخت كه سرآمد آنها خون عثمان مظلوم بود و لذا اگر ما، در همین مجلس با اجازه معاویه خون تو را بریزیم، ابداً گناهی نكرده
ایم، بلكه مثاب و مأجود هم میباشیم. زیرا قصاص نمودن یكی از دستوراتی است كه خداوند در قرآن مجید به آن اشاره فرموده است.

ولید بن عقبه گفت: «با اینكه عثمان خوب دامادی بود از برای شما(2)و كوچكترین پرونده خلافی از برای او نبود، پدرت به جهت حرصی كه به این دنیای فانی داشت، مردم نادان را تحریك نمود تا اینكه او را كشتند و آنگاه خلافت را در قبضه قدرت خویش در آورد و لكن خداوند برانگیخت مثل معاویه را تا اینكه با قدرت تمام با او نبرد نماید و خلافت را از او بگیرد و بر سر شما مصیبت از هر طرف حمله ور گردد چنان چه ملاحظه میكنید.
مغیره بن شعبه گفت: «پدرت علی نه فقط ابوبكر و عمر و عثمان را شهید كرد، بلكه درصدد قتل پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم بود و لكن خداوند متعال او را حفظ كرد و الا قطعاً پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم شهید می
شد. شما میخواستید نبوت و سلطنت را در یك خانواده جمع كنید و لكن خداوند نخواست و لذا سلطنت را از شما گرفت و امروز كه معاویه بر سر سلطنت و خلافت نشسته است، سزاوار است كه امر كند تو و برادرت حسین را در عوض آن خونهایی كه پدرت به ناحق بر روی زمین ریخته است قصاص نماید.

سخنان آن پنج نفر تمام شد(3)و چون نوبت سخن به امام مجتبی ـ علیه السلام ـ رسید، آن چناب در كمال فصاحت و بلاغت و بدون خوف و ترس فرمود: «الحمدْللهِ الّذی هُدی اَوَّلَكُم بِأوَّلِنا وَ آخِرِكُم بآخِرنا و صلی اللهُ علی سَیّدِنا مُحَمَّدٍ و آله وَ سَلَّمُ» سپس رو به معاویه نمود و فرمود: «تمام این سخنان را من از ناحیه شما میبینم. زیرا اگر تو اجازه نمیدادی یا راضی نبودی، كسی جرأت نمیكرد تا در حضور تو پدرم علی ـ علیه السلام ـ را دشنام گوید و لذا صلاح چنان میبینم كه ابتدا، نواقص و مذمّتی كه درباره تو و پدرت ابوسفیان از پیغمبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به ما رسیده است را عنوان كنم و نیز فضائلی كه درباره پدرم علی ـ علیه السلام ـ ثابت است تذكر دهم و آنگاه در جواب اصحاب تو شروع سخن خواهم كرد.

اما فضایل پدرم: به اتفاق تمام مسلمین اول مردی بود كه دست بیعت به پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ داد و تا آخر عمر در زیر پرچم دین بود و از پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حمایت میكرد، در حالی كه تو و پدرت كافر بودید و از مرام بت پرستی و شرك حمایت مینمودید.

دیگر آن كه چون پیغمبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دید، دیگر امكان ماندن در مكه برایش فراهم نیست، شبانه از مكه به مدینه هجرت كرد و برای اینكه مشركین را مشغول سازد، پدرم علی ـ علیه السلام ـ را در جای خود خوابانید و با فداكاریِ پدرم، پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به سلامت جان خویش را از دست كفار نجات داد و اگر آن شب پدرم آن جان نثاری را ننموده بود، هرگز جان پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حفظ نمیشد.
دیگر آن كه در جنگ بدر، پدرم اول كسی بود كه قدم در میدان نبرد با كفّار نهاد و اول خونی كه از كفّار به روی زمین ریخته شد به شمشیر پدرم علی ـ علیه السلام ـ بود و آن روز تو و پدرت در صف كفّار شركت داشتید و به جنگ پیغمبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و مسلمین آمده بودید.

دیگر آن كه در روز جنگ احد كه تمام مسلمین فرار كردند، پدرم با این كه نود زخم كاری بر بدنش وارد آمده بود، در جلوی پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ایستاده بود و از آن وجود مبارك با تمام وجود دفاع میكرد و اگر جان نثاری پدرم نبود هرگز حفظ جان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نمیشد و آن روز پدرت ابوسفیان «هُبَل» كه بت بزرگ شما بود و او را میپرستید بر روی شتر بسته بود و مردم را تحریك به جنگ با پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می نمود و دستور شعار «اُعلُ هُبَل»(4)میداد.

 

پی نوشتها

1-      ابی مخنف گوید: هنوز در اسلام جلسه مباحثه‌ای مهمتر و پرآشوبتر از مناظره امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ با اصحاب معاویه اتفاق نیفتاده است.

2- . عثمان دوبار به دامادی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نائل آمد. یك بار با رقیه ازدواج كرد و چون او بر اثر شكنجهها و آزارهای عثمان عاقبت در روز فتح بدر وفات نمود با دختر دیگر پیامبر به نام ام كلثوم ازدواج كرد. این دو دختر در واقع از شوهر قبلی خدیجه بودند.

3-. به دقت از سخنان اصحاب معاویه در مییابیم كه ایشان با نقشه از پیش تعیین شده هدفی جز جرم تراشی برای امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ نداشتند.

 4        . بر پا باد هُبَل!